پنجره ی خیالم را رو به آرامش حضورش گشودم و خود را غرق در نور نافذ نگاهش یافتم!
چنان سبُک و بی بار که گاهی در امواج صدایش چون پر،چرخ میخوردم و اوج میگرفتم!
تمام خواهش تنم، طراوت دستانش بود و تمام تمنای سکوتم،صدای گیرایش.
رسوخ خاکستریه جنون، سرخیه عشقم را نمایاند و طاق روحم دوباره ارغوانی تابید. نیاز...
ما را در سایت نیاز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 6:31