در دور دستی بعید که رسالت اندام ها به پایان میرسد من مانده ام و سرسرای وسیع و شلوغ پادشاهیه ذهن. شکوفه های بی خوابی درست از فصل بیکاری بر تن درخت حیاتم شکفتند و از آن زمان هر شب عطر شکوفه ها ذهنم را معطر میکرد تا اینکه امشب میوه اش رسید! یک بی خوابی ترد و رسیده و تازه!
طعمش نه خوش است و نه تلخ فقط از این میترسم که اعتیاد آور باشد و مجبور باشم شبی یک دانه بچینم!
نیاز...
ما را در سایت نیاز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79